محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1730
تاريخ الطبرى ( فارسي )
من به چشمان فيل ضربه مىزنم ، يا به چشمان ضربه بزن و من خرطوم را مىزنم . » ربيل خرطوم را انتخاب كرد . حمال به فيل كه به ديدن كسان اطراف خود مشغول بود حمله برد فيلبان فقط از بريدن تنگ فيل نگران بود و اين دو تن به پيل پرداختند ، حمال با نيزه به چشمان آن زد كه به زانو در آمد و باز برخاست و ربيل ضربتى بزد و خرطوم را بيفكند و فيلبان او را بديد و با تبر بينى و پيشانيش را بشكافت . شعبى گويد : دو تن از مردم بنى اسد به نام ربيل و حمال گفتند : « اى گروه مسلمانان ، چه مرگى از همه سختتر است . » گفتند : « اينكه به فيل حمله برند » آنها اسبان خويش را بر جهانيدند و چون روى پا بلند شد سوى فيل كه مقابل آنها بود تاختند و يكيشان به چشمان فيل ضربه زد كه از عقب بيفتاد و ديگرى خرطوم آن را بزد ، فيلبان با تبرزين ضربتى سخت به صورت وى زد اما حمال و ربيل فيل را از پاى درآوردند . گويد : قعقاع و برادرش نيز به فيلى كه مقابلشان بود حمله بردند و چشمان آن را كور كردند و خرطومش را ببريدند كه ميان دو صف مىدويد و چون به صف مسلمانان مىرسيد با نيزه به آن ميزدند و چون به صف مشركان مىرسيدند آن را پس ميراندند . و هم شعبى در روايت ديگر گويد : در ميان فيلان دو فيل بود كه فيلان ديگر را تعليم ميداد و به روز قادسيه آن دو را در قلب سپاه پارسيان نهادند و سعد ، قعقاع و عاصم تميمى و حمال و ربيل اسدى را سوى آن فرستاد . دنبالهء روايت چون روايت اول است جز اينكه گويد و فيلان زنده بود و چون گراز بانگ ميزد . آنگاه فيلى كه كور بود بدويد تا در عتيق افتاد و فيل ديگر به دنبال